چشم دل باز کن که جان بيني

آنچه ناديدني است آن بيني

گر به اقليم عشق روي آري

همه آفاق گلستان بيني

آنچه بيني دلت همان خواهد

وانچه خواهد دلت همان بيني

دل هر ذره را که بشکافي

آفتابيش در ميان بيني

که يکي هست و هيچ نيست جز او

وحده لااله الاهو

 

هاتف اصفهانی